سيد حسن مير جهانى طباطبائى
353
جنة العاصمة ( فارسي )
يعنى : چون پيغمبر در شب معراج داخل بهشت شد ، و قصر خديجهء كبرى را كه قبلا ذكر شد ديد ، جبرئيل سيبى از درخت قصر گرفت و گفت : اى محمّد ! بخور اين سيب را كه خدا مىآفريند از آن دخترى را كه خديجه به آن حامله مىشود ، پس پيغمبر اين كار را كرد ، چون خديجه به فاطمه حامله شد تا نه ماه بوى بهشت را استشمام مىكرد ، چون وضع حمل او شد آن بو به فاطمه منتقل شد ، و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : عجب مىبينى از اين حوريّه ؟ پس جبرئيل نازل شد بنزد او و گفت : خدا تو را سلام مىرساند و به تو مىفرمايد كه : امروز عقد فاطمه در جايگاهش در قصر مادرش در بهشت بسته شد ، خطبه خواننده جبرئيل ، و اسرافيل و ميكائيل شاهدهاى عقد ، و ولى پروردگار عزيز ، و شوهر على عليه السّلام است . حديث هفتم علّامه شيخ شعيب ابو مدين بن سعد مصرى در كتاب الروض الفائق از بعضى از راويها روايت كرده كه گفته است : إن خديجة الكبرى رضي اللّه عنها تمنّت يوما من الأيّام على سيّد الأنام أن تنظر إلى بعض فاكهة دار السلام ، فأتى جبرئيل إلى المفضّل على الكونين من الجنّة بتفّاحتين ، و قال : يا محمّد ، يقول لك من جعل لكل شيء قدرا : كل واحدة ، و أطعم الأخرى لخديجة الكبرى و أغشها ، فإنّي خالق منكما فاطمة الزهراء ، ففعل المختار ما أشار به الأمين و أمر - إلى أن قال : - و كان المختار كلّما اشتاق إلى الجنّة و نعيمها قبّل فاطمة و شم طيب نسيمها ، فيقول حين يستنشق نسمتها القدسيّة : إن فاطمة لحوراء إنسيّة « 1 » . يعنى : بدرستى كه خديجهء كبرى رضى اللّه عنها روزى از روزها از سيّد انام تمنّا كرد كه بعضى از ميوههاى بهشت را ببيند ، پس جبرئيل دو سيب از بهشت براى پيغمبرى كه
--> ( 1 ) شيخ شعيب ابو مدين مصرى ، الروض الفائق ص 214 .